دکتر محمدعلی حسینیان استاد فن بیان

ثبت نام دوره جامع فن بیان شروع شد

روز
ساعت‌
دقیقه‌
ثانیه‌
دکتر محمدعلی حسینیان استاد فن بیان

ثبت نام دوره جامع فن بیان شروع شد

روز
ساعت‌
دقیقه‌
ثانیه‌

غزل 282 حافظ: ببرد از من قرار و طاقت و هوش

غزل 282 حافظ بت سنگین دل سیمین بناگوش

فهرست مطالب

آموزش
لحن
دکلمه
مشاوره
رایگان
فن بیان
نقشه
راه
فن بیان

.

.
غزل 282 حافظ با ببرد از من قرار و طاقت و هوش آغاز می شود. وزن غزل ببرد از من قرار و طاقت و هوش ، مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل (بحر هزج مسدس مقصور) می باشد. در ادامه می توانید متن کامل غزل و همچنین معنی لغات و شرح و تفسیر ابیات را مشاهده کنید. در شرح و تفسیر از کتاب شرح سودی بوسنوی ، شرح حافظ دکتر خطیب رهبر، دکتر عبدالحسین جلالیان و شرح شوق دکتر حمیدیان بهره گرفته شده است. ضمنا می توانید از فایل pdf متن، معنی و تفسیر غزل 282 حافظ استفاده کنید.

به جای

خواندن درباره فن بیان

بیا و عملی تمرینش کن!

تمرین فن بیان

همین حالا شروع کن!

آنچه در ادامه می خوانید:

1- متن غزل

2- دکلمه غزل 

3- شرح و تفسیر غزل

4- معنی غزل و لغات

غزل 282 حافظ بت سنگین دل سیمین بناگوش

متن غزل 282 حافظ

بِبُرْد از من قرار و طاقت و هوش
بتِ سَنْگین‌ْدِلِ سیمین‌بُناگوش

نگاری چابُکی، شَنْگی، کُلَهْ‌دار
ظَریفی، مَه‌ْوَشی، تُرکی، قَباپوش

زِ تابِ آتشِ سُودایِ عشقش
به سانِ دیگ، دایِم می‌زنم جوش

چو پیراهَن، شَوَم آسوده‌خاطِر
گَرَش همچون قَبا گیرم در آغوش

اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مِهرَش از جانم فراموش

دل و دینم، دل و دینم بِبُرْده‌ست
بَر و دوشَش، بَر و دوشَش، بَر و دوش!

دوایِ تو، دوایِ توست حافظ
لبِ نوشَش، لبِ نوشَش، لبِ نوش

دوست دارم روی انسان‌ها تاثیر بگذارم

هیچ‌کس
با فن بیان عالی
به دنیا نیامده!!

فقط باید یاد بگیری!

همیشه فکر می‌کردم سخنور خوبی هستم

تُن صدایم پایین بود و این اذیتم می‌کرد

دوست دارم روی انسان‌ها تاثیر بگذارم

همیشه فکر می‌کردم سخنور خوبی هستم

هیچ‌کس     با فن بیان عالی     به دنیا نیامده!!

فقط باید یاد بگیری!

→ غزل شماره 281: یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

← غزل شماره 283: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

دکلمه غزل 282 حافظ

دکلمه غزل ببرد از من قرار و طاقت و هوش با صدای استاد محمدعلی حسینیان

شرح و تفسیر غزل 282 حافظ

به نظر می رسد خواجه در این غزل از شعر نظامی در مورد شیرین با این مضمون تاثیر پذیرفته است: پری‌پیکر نگار پرنیان‌پوش / بت سنگین‌دل سیمین‌بناگوش

بِبُرْد از من قرار و طاقت و هوش
بتِ سَنْگین‌ْدِلِ سیمین‌بُناگوش

اختلاف نسخ: در برخی نسخ به جای مصرع دوم چنین آمده است: بتی شیرین‌لبی سیمین‌بناگوش

قرار: [ قَ ]  آسودگی . آرامش . آسایش

طاقت: [ قَ ] تاب . توان

هوش: زیرکی و آگاهی و شعور و عقل و فهم و فراست را گویند. از هوش بردن یعنی از خود بی خود کردن

بت: [ بُ ] مجازا به معنی معشوق است

سنگین‌دل: [ سَ دِ ] مرادف سنگدل . سخت دل . بی رحم . قسی القلب

سیمین‌بناگوش: [ ب َ ] آنکه بناگوشش چون سیم سپید باشد

معنی بیت: معشوقِ زیبایِ سپیدرویِ بی رحمِ سنگدل، آرامش و آسایش را از من گرفته و مرا بی تاب و توان کرده و هوش از سر من برده و مرا از خود بی خود کرده است.

نگاری، چابُکی، شَنْگی، کُلَهْ‌دار
ظَریفی، مَه‌ْوَشی، تُرکی، قَباپوش

اختلاف نسخ: در برخی نسخ این بیت چنین آمده است: نگاری، چابکی، شنگی، پریوش / حریفی، مه‌وشی، ترکی، قباپوش

نگار: [ نِ ] در اینجا مجازا به معنای معشوق زیبارو است

چابک: [ بُ ] چست و چالاک . فرز. تند || در قدیم به معنای زیبارو هم بوده است

شنگ: [ شَ ] شاهد شوخ و ظریف و شیرین حرکات و خوب و نیک و زیبا . ظریف . لوند || مجازا به معنای معشوق است

کله‌دار: [ کُ لَ هْ ] تاجدار . آنکه از زیبایی گویی تاج افتخار به سر دارد || کنایه از مردمان متکبر و سرکش

ظریف: [ ظَ ] خوشروی . زیبا . خوش اندام || لطیفه گو . شیرین زبان . خوش گفتار

مهوش: [ مَ وَ ] بسیار زیبا

ترک: [ تُ ] مجازا به معنای زیبارو و معشوق بی باک و نامهربان است

قباپوش: [ قَ ] پوشنده ٔ قبا . جامه ای است معروف که از جلو باز است و پس از پوشیدن دو طرف را با دکمه می بندند

معنی بیت: خواجه در ادامه بیت قبل در توصیف معشوق می گوید: معشوقی که از زیبارویی گویی تاج افتخار به سر داشت و به غایت شیرین زبان و نیکورفتار بود و قبای زیبایی به تن داشت که در آن خوش اندام و خوشگل جلوه می کرد و در عین حال بی باک و نامهربان و سنگدل بود، هوش از سر من برده بود و مرا از خود بی خود کرده بود.

زِ تابِ آتشِ سُودایِ عشقش
به سانِ دیگ، دایِم می‌زنم جوش

سودا: [ سُ / سَ ] نام خلطی از اخلاط اربعه و در فارسی به معنی دیوانگی است و این مجاز است ، چرا که بسبب کثرت خلط سودا جنون پیدا میشود

تاب: حرارت . سوزش . گرمی

معنی بیت: در حرارت و گرمی آتش عشق جانان دایما در حال سوختن و گداختنم.

چو پیراهَن، شَوَم آسوده‌خاطِر
گَرَش همچون قَبا گیرم در آغوش

آسوده‌خاطر: [ دَ / دِ طِ ] آسوده دل . فارغ البال

قبا: [ قَ ] لباسی که از جلو باز است و پس از پوشیدن دو طرف را با دکمه می بندند. پیراهن جلو بسته است و قبا را روی پیراهن می پوشیدند و شاعران این تخیل را دارند که گویی قبا، پیراهن را در آغوش گرفته است.

معنی بیت: چون قبا که پیراهن را در بر میگیرد، آسوده دل و فارغ البال می شوم اگر یار را در آغوش بگیرم.

اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مِهرَش از جانم فراموش

اختلاف نسخ: در برخی نسخ در مصرع دوم به جای مهرش، مهرت آمده است: نگردد مهرت از جانم فراموش

معنی بیت: اگر بمیرم هم عشق جانان از سرم بیرون نمی رود. شیخ اجل سعدی هم بیتی با همین مضمون دارد که: تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود / هنوز مهر تو باشد بر استخوان، ای دوست

دل و دینم، دل و دینم بِبُرْده‌ست
بَر و دوشَش، بَر و دوشَش، بَر و دوش!

بَر و دوش: سینه و شانه . تن و بدن . آغوش

معنی بیت: تن و بدن و اندام یار، دل و دینم را برده مرا عاشق و گرفتار کرده است.

دوایِ تو، دوایِ توست حافظ
لبِ نوشَش، لبِ نوشَش، لبِ نوش!

لبِ نوش: لب شیرین

معنی بیت: حافظ تنها دوا و درمان عاشقی و دلتنگی تو، لب شیرین و گوارای یار است.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

اشتراک گذاری در whatsapp
ارسال در واتساپ
اشتراک گذاری در telegram
ارسال در تلگرام
اشتراک گذاری در linkedin
ارسال در لینکدین
اشتراک گذاری در facebook
انتشار در فیسبوک
اشتراک گذاری در email
ارسال با ایمیل
اشتراک گذاری در print
پرینت مطلب

این مطالب نیز برای شما مفید است:

3 Comments

  1. پگاه قربانی 16/01/2023 در 11:23- پاسخ دادن

    ظاهرا مشکل اینترنت بوده معنی شعر بعد از ارسال دیدگاه و رفرش شدن درست شد قبلش برای «دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را» آمده بود. باز هم تشکر میکنم از زحمات

  2. پگاه قربانی 16/01/2023 در 11:20- پاسخ دادن

    سلام وقت بخیر ضمن سپاس از زحمات به نظر میرسه این معنای مربوط به این شعر نباشه

  3. m.govahi 15/01/2023 در 17:50- پاسخ دادن

    ✨❤️

ثبت ديدگاه

مشاوره